تصویر نویسی
انشا میخوای؟
تصویر نویسی انشا میخوای؟   قلب شیشه ای دخترک  زلزله یکی از وقایع تلخقلب شیشه ای دخترک
زلزله یکی از وقایع تلخ در طبیعت است که بیشتر اوقات ، با آمدن خویش اتفاقات ناگواری را  به همراه خواهد داشت . اتفاقات ناگواری که ما نمی توانیم جلویش را بگیریم و بیشتر اوقات این اتفاقات ، جبران ناپذیر هستند .
دخترکی را می بینم که با چشمان گریان سعی دارد شکاف عمیق زمین را مداوا کند اما شکاف عمیق قلب او را چه کسی مداوا کند ؟  او می خواهد تکه های جدا شده زمین را به هم بدوزد اما چه کسی خانواده ی فرو  پاشیده ی دخترک را دوباره به جمعی صمیمی تبدیل می کند .
دخترکی که در این حادثه ی جان سوز خانواده اش را از دست داده است ؛ مادرش را ، پدرش را ، خواهرش را ، او حتی عروسکش ، مونس شب های تاریکش را هم از دست داده است .
عروسکی که دخترک بدون در آغوش گرفتن آن خواب با چشمانش غریبه بود ؛ عروسکی که دخترک  تا برایش داستان های شیرین سفید برفی را تعریف نمی کرد ؛ خوابش نمی برد  و چقدر سخت است که صبحی از خواب بیدار شوی و ببینی تنها همدمت ، عروسکت دیگر در آغوشت نیست وحال زیر خروارها خاک بی روح و سرد ، آرام تر از همیشه چشمانش را بسته و خوابیده است . دخترک هرگز او را فراموش نخواهد کرد ؛ مگر می شود دختری ، همراه شب های تاریکش را فراموش کند ؟ نه نمی شود کسی را که احساساتت را برایش خرج کرده ای فراموش کنی … حتی اگر آن فرد ، جسمی بی جان باشد …
دخترکی که روزی در کنار خانواده اش شاد زندگی می کرد ؛ حال قربانی زلزله شده است و چقدر سخت است که روزی از خواب بیدار شوی و  ببینی که خانه ات دیگر رنگ و بوی قدیم را نمی دهد و به یک خرابه ای پر از خاک و آجر تبدیل شده است ؛سخت است ببینی دیگر مادری نمانده تا بوی پیراهن بلندش هوایی ات کند برای گذاشتن سرت بر دامانش…؛ سخت است که ببینی از خانواده ات یک قاب عکس و چند سنگ قبر بیشتر باقی نمانده است ؛سخت است که ببینی همه رفته اند و تنهایت گذاشته اند و تو هیچ کس را نداری  ؛ برای یک دختر بچه دیدن این صحنه ها بسیار دردناک است .
دخترکی که نه دیگر مادری دارد که موهایش را شانه کند و لباس های زیبایی برایش بدوزد و نه پدری دارد که برایش شعر بخواند و موهایش را نوازش کند . دخترکی که دیگر هیچکس برایش باقی نمانده است ؛ دیگر با چه امیدی می خواهد به زندگی اش ادامه دهد .
او چگونه می خواهد زندگیش را دوباره از نو بسازد . او باید همه ی خسارت ها را جبران کند اما مگر می شود ؟ مگر می شود که خسارت ها و ضرر های وارد شده را جبران کرد ؟ خسارت های مالی را شاید اما مگر می شود خسارت های جانی را جبران کرد . مگر می شود به گذشته سفر کرد و جلوی اتفاقات را گرفت ؟  مگر او می تواند دوباره خانواده اش را باهم دور یک سفره جمع کند ؟ نمی شود . نه ! نمی تواند .
یعنی می تواند با این غم بزرگ کنار بیاید ؟ نه ! نمی تواند . می دانی چرا ؟ چون او  یک دختر است . دختری صاحب قلبی از جنس شیشه ، مالک احساسات . غم کوچکی نیست . نه ! نیست . اینکه همه کس و همه چیزت را از دست بدهی غم کوچکی نیست . البته او هنوز یک نفر دارد ؛ آری ! او هنوز خدا را دارد . او می تواند با تکیه بر او زندگیش را دوباره از نو بسازد اما دیگر با چه امیدی ؟ دیگر نه مادری هست که با او درد و دل کند و به امید چایی تازه دم او ، مدرسه را تا خانه با قدم های بلند طی کند و شعر بخواند و نه دیگر پدری هست که به او تکیه کند و مشکلاتش رو به او بگوید و با کمک او آنها را حل کند .
دخترک با خودش می گوید : « خدایا آخه چرا خانواده ام را از من گرفتی؟ من که سنی ندارم ؟چرا من را هم همراهشان  نبردی ؟ کاشکی من به جای آنها رفته بودم  ! کاش من هم در آن اتاق بودم . » هی با خود زیر لب حرف می زند و گریه می کند . اشکانش را پاک می کند . به یاد آن روز ها می افتد ؛ به یاد آن روز های شیرین کودکی اش ؛ آن روز هایی که اگر زمین می خورد یکی بغلش می کرد ؛ اشک هایش را پاک می کرد و گونه اش را می بوسید و بهش می گفت نبینم دخترم گریه کند ؛ گریه کنی چشمانت زشت می شود تو که این را نمی خواهی ؟ صدای مادرش است ؛ صدای گریه ی دخترک اوج می گیرد . تمام صدا ها در گوشش می پیچد و تمام خاطرات در ذهنش مرور می شود ؛ او همچنان اشک می ریزد ؛ او در شرایط حاضر به یک آغوش گرمی مثل آغوش مادرش نیاز دارد ولی او دیگر رفته است و در کنار او نیست که آرامش کند و چقدر سخت است که دیگر کسی نباشد که اشک هایت را پاک کند و تو را در بر بگیرد تا آرام شوی .
او آرزو داشت که هیچ گاه از آن خواب شیرین و کوتاه بلند نمی شد ؛ او دوست دارد به اوج آسمان ها برود ، پیش مادرش ، پیش پدرش ….  دیگر چه می شود کرد ؛ تقدیر برای او چنین سرنوشتی را رقم زده و نمی شود چیزی که سرنوشت برایت رقم زده است را عوض کرد . این فرشته کوچک اینجا است اما قلب کوچک و شیشه ای او پیش پدر و مادرش است و آنها نیز همیشه دور را دور مراقب دخترکشان خواهند بود و کمکش خواهند کرد .به هر حال این سر نوشت او است و

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار